محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5049
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آنگاه گفت : « كالا و خانه ها را به آنها بده . » گفت : « چنين مىكنم . » گفت : « خداى خلافت را براى تو نكو دارد و با تو نكويى كند . در بارهء زير - دستان خويش و كسانى كه به تو سپردهام از خدا بترس . » گويد : آنگاه سوى كوفه رفت و در رصافه فرود آمد . سپس به قصد عمره و حج از آنجا برون شد . شتران قربانى همراه برد و علامت نهاد و قلاده بست . و اين ، چند روز رفته از ذى قعده بود . جمره عطر دار ، عطر دار ابو جعفر ، گويد : وقتى منصور آهنگ حج كرد ريطه دختر عباس ، زن مهدى را پيش خواند ، پيش از رفتن ابو جعفر مهدى به رى بود ، ابو جعفر آنچه را كه مىخواست به ريطه سفارش كرد و دستور داد ، كليد خزينه ها را به دو سپرد و دستور داد و به صيغه هاى مؤكد قسم داد كه يكى از خزينه ها را نگشايد و كسى را از آن مطلع نكند مگر مهدى را يا خود او را ، مگر وقتى كه از مرگش مطمئن شود و چون از مرگ وى اطمينان يافت وى و مهدى فراهم آيند كه سومى با آنها نباشد و خزانه را بگشايند . گويد : و چون مهدى از رى به مدينة السلام آمد ريطه كليدها را به دو داد و به دو گفت كه منصور دستور داده كه آن خزينه را نگشايد و كسى را از آن مطلع نكند تا از مرگ وى اطمينان يابد . و چون خبر مرگ منصور به مهدى رسيد و خلافت را عهده كرد ، در را گشود بنايى دراز بود و جمعى از مقتولان خاندان ابو طالب آنجا بودند در گوشهاشان رقعه ها بود كه نسبشان در آن نوشته بود . كودكان بودند و مردان جوان و پيران ، گروهى بسيار . و چون مهدى اين را بديد سخت بهراسيد و بگفت تا حفره اى براى آنها بكندند و همه را در آنجا به خاك كردند و سكويى روى آن بر آوردند . عيسى بن على گويد : به سال صد و پنجاه و هشتم هنگامى كه منصور سوى مكه مىرفت